« شهریور ۱۳۸۷ | صفحه اصلی | آذر ۱۳۸۷ »

مهر ۱۳۸۷ آرشیو

۱ مهر ۱۳۸۷

میان ماندن و رفتن

برای برادرم

ده سال پیش تو رفتی و ده سال پیش من ماندم. تو با کوله باری پر از خاطره و امید به آن سوی آب ها رفتی و من با کوله ای تهی از خاطره و امید به تهران رسیدم.

تو رفتی با خاطره رفقای مشترکی که چهل پنجاه نفره، دل شب به کوه می زدند تا به قله ها برسند. من ماندم و دیدم سال ها است، به پایه های کوه هم نمی رسند.

تو رفتی با خاطره بزرگ کوهنورد ایران، که هر وقت به شهر کوچکمان می آمد به همش می ریخت و همه را دور هم جمع می کرد. من ماندم و دیدم پوست و استخوانی شده نشسته بر زیلویی و دغدغه اجاره خانه ای.

تو رفتی با خاطره دریاچه پریشانی که فلامینگوها بر آب هایش با خیالی راحت و غرق در سکوت می خرامیدند. من ماندم و دیدم پریشانی که پریشان بود در هجوم خشکسالی و زباله و آدم و ماشین.

تو رفتی با خاطره دامنه های زیبا و سرسبز شمال البرز که دماوند و آزاد کوه بر آن ها ایستاده بودند. من ماندم و دیدم، همه آن دامنه ها و شالیزارها به سادگی ویران شدند و بعد ویلا.

تو رفتی با خاطره رفیقی هم درد و هم راه و خندان. من ماندم و دیدم جسدش را بر دار و خشکیدن تلخندش بر گوشه لبش.

تو رفتی با خاطره بچه های فامیلی که با هر کدام روزی و جایی بودی. من ماندم و دیدم زخم پول و روح هنوز به نیمه عمر نرسیده، همه شان را چه قدر پیر و خسته کرد.

تو رفتی با خاطره باغ های دامنه های الوند و امام زاده کوه، که همه اش مال همه بود. من ماندم و دیدم دیوارهای بزرگی که اول باغ ها و بعد آدم ها را از هم جدا کرد.

تو رفتی با خاطره خانه ای که در آن به دنیا آمدیم و مدرسه ای که در آن بزرگ شدیم. من ماندم و دیدم که همه آن خانه ها و مدرسه ها در جنونی همگانی، هم چون همه جای دیگر شهرم، شد آپارتمان.

تو رفتی با خاطره بلقیس و ستار و قربان بلوچ کلیدر و گریستن به هنگام مرگشان. من ماندم و دیدم نویسنده همه آن قهرمان ها را و از یاد بردم تمام کتابهایش را.

تو رفتی با خاطره سینماهایی که هامون و باشو و ناخدا خورشید بر پرده شان اکران می شد. من ماندم و دیدم پوستر قلقلک و عروس خوش قدم و دختری در قفس را بر سردر سینماها.

تو رفتی با خاطره مجله های نازنین آدینه و جامعه سالم و پیام امروز. من ماندم و دیدم خبر ورزشی و خانواده سبز و پرتو سخن را بر دکه ها.

تو رفتی با خاطره مادری در میان سالی و با آرزوهایی فراوان برای من و تو. من ماندم و دیدم مادری پیر و رنجور که ده سال طول کشید تا بار دیگر دستان تو را لمس کند. و در این سال ها مثل همه مادران سرزمینم غم خورد و دم نزد.

تو چرا رفتی، من چرا ماندم؟ نمی دانم و می دانم. به قول شاعر: تو فراوانی، اما بی تو آب های جهان گوارا نیست.

۲۶ مهر ۱۳۸۷

آقای جوادی و قرارداد ۱۹۰۷

آقای جوادی همسایه طبقه پایینی ماست. اولین بار او را از پنجره اتاقم دیدم. مردی با شلوارک و زیرپیراهنی رکابی و عینک دودی. لوله بخاری اش را درست می کرد. همان وقت سلام و علیکی از راه دور کردم و سریع پایین رفتم. باید فرصت را غنیمت می شمردم و آشنایی با چنین مردی را از دست نمی دادم.

کم کم که مراوده آغاز شد به نتایج جالبی رسیدم. این که جوادی، آدم مردم گریز و بدبین و تلخی است. برای همین هم به راحتی به غریبه ها پا نمی داد و طرفه این که هم چون بانویی چهارده پانزده ساله، ناز و ادای فراوانی دارد. یا بهتر بگویم بازی دارد. ازون بازی های اریک برنی. سه تا ازمهمترین بازی هایش یکی بیرون آمدن از بانک، دیگری بیرون رفتن از خونه مسکونی و سومی بیرون رفتن از ایران است. در این چهار پنج سال که همسایه اش هستم هر بار که به دیدنش رفتم، بدون کمی و کاستی درباره این سه مورد حرف زده است.

البته زندگی آقای جوادی زوایای پنهان دیگری هم دارد. از جمله عشق او به دختری یهودی. عشقی که با مرگ نابهنگام دختر، پایانی تلخ داشت. عده ای از دوستان اصلن در صحت و سقم آن شک دارند و می گویند زاده توهم اوست. چند بارگفت برای تجدید خاطره با او به پارک می رود. من فکر کردم به جایی می رود که قبلن همدیگر را دیده اند. اما جوادی گفت می رود روی صندلی هایی می نشیند که از آن جا با دختر تلفنی حرف زده است.

آقای جوادی در زمینه مسائل سیاسی، مانند دیگر هم وطنان گرامی صاحب نطر است و طرفه این که نظر خود را هم بسیار صائب می داند. او به شدت اعتقاد دارد که قرار داد 1907 که در آن ایران بین دو ابرقدرت انگلیس و روس تقسیم شد، هم چنان پابرجاست. یعنی قسمت شمالی متعلق به روسهاست، قسمت جنوبی از آن انگلیس ها و قسمت میانی بی طرف. او اعتقاد دارد همین تقسیم بندی جغرافیایی در داخل شهر تهران هم صدق می کند. برای همین، در حوالی میدان هفت تیر که در منطقه میانی شهر قرار دارد، زندگی می کند تا بی طرفی خود را حفظ کرده باشد.

اوایل بسیار با او بحث کردم که این طرز تفکر دایی جان ناپلئونی است و در این صد سال اخیر جهان کن فیکون شده و معادلات سیاسی به هم ریخته است . اگر بیگانگان در سیاست ایران نقشی هم دارند شکل آن در گذر زمان تغییر کرده است. حتی قرارداد 1907 بعد از چند سال به قرارداد 1915 تبدیل و منطقه بی طرف کنار گذاشته شد. اما او گوشش به این حرف ها بدهکار نیست.

به همین مناسبت هم امسال با یک سال تاخیر، مراسم صدمین سال قرارد 1907 را در منزلش برگزار کرد و از عده ای از دوستان دعوت کرد که در این همایش شرکت کنند. آن ها هم نظرات موافق و مخالف خود را اعلام کردند. اما جوادی در جمع بندی نهایی بدون توجه به صحبت دیگران، قرارداد 1907 را قراردادی ازلی ابدی و غیر قابل فسخ دانست و اعلام کرد: تمام اتفاقاتی که در ایران و جهان می افتد کار روس ها و انگلیسی هاست و حتی آمریکایی ها به تحریک انگلیسیها به عراق و افغانستان حمله کردند و در ایران هم مرتبن موش دوانی می کنند.

از دیگر سجایای آقای جوادی، اعتقادات آخر الزمانی اش است. او معتقد است ایران در حال نابودی است و این مردم تحت هیچ شرایطی آدم بشو نیستند. پس چه بهتر که آمریکایی ها _ که البته به زعم او نوکر انگلیسیها هستند _ و _ البته اگر روس ها اجازه دهند _ به ایران حمله کنند و با بمباران های مداوم، کل ایران را کن فیکون کنند. نسل ما و پیش از ما و بعد از ما که هیچ پخی نیستند و درست بشو هم نیستند. شاید بعد از این ویرانی، آدم های درست حسابی از این خاک بیرون بیایند. بعد از این باز هم درباره جوادی برایتان خواهم نوشت.


درباره مهر ۱۳۸۷

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به ماه محو در مهر ۱۳۸۷ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی شهریور 1387 می باشد.

آرشیو بعدی آذر 1387 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.