سرزمين من
اكنون كه سخن ما به مسئله مجازات در ايران كشيده شده است، جا دارد از يك نوع اعدام شكنجه آميز كه هنوز در ايران رايج است نام ببرم و آن گچ گرفتن است. بزهكار را در كنار جاده مانند ستوني به گچ مي گيرند و تنها صورتش را در معرض نگاه هاي خيره مردم بيرون مي گذارند و بر همين منوال مي نهند تا جان به جان آفرين تسليم كند.
در هنگامي كه شاه فقيد را بابي ها ترور كردند، پنج تن را كه در آن توطئه دست داشتند بدين مرگ وحشت زا محكوم ساختند و در نزديكي شيراز بر جاده هاي اصلي به گچ گرفتند.
گذشته از اين در تقت كه نزديك يزد است به جايي گذارم افتاد كه در ماه پيش محكومي را به اين سياست محكوم ساخته بودند، ولي خوشبختانه او را واژگون به گچ گرفته بودند و از اين رو رنج و عذاب دم مرگش زياد طول نكشيده بود.
طرز اجراي وحشيانه اين گونه مجازات هاي سنگين در ايران اضطراب برانگيز است. اندكي بعد از اين حادثه هشت تن ديگر را هم به مجازات هاي مشابه رسانيدند. چهارتن را گردن زدند، دوتن را دست بريدند و دوتن ديگر را پي كردند. از دونفر اخير يكي قبلن نيز به مجازات مثله شدن محكوم شده و در حدود هيجده سال پيش يك دستش را بريده بودند. من ديگر ندانستم كه وي از اين كه رگ پشت زانويش را بريده بودند مرد يا نه، ولي اين را مي دانم كه اين مجازات ظالمانه اكثرن به مرگ مي انجامد.
نيز بعدها از كسي شنيدم كه در يزد به همين منوال زبان سه نفر را به جرم گرانفروشي بريده اند و گوينده خبر سخن خود را چنين خاتمه داد: ايران همين است.
از كتاب ايران در گذشته و حال. سفرنامه جكسن مورخ آمريكايي به ايران