« تولد ... | صفحه اصلی | استانبول »

رقص رنج

مدتها بود در وبلاگم چیزی ننوشته بودم. از شهریور پارسال که به قول سید علی صالحی عاشق شدن در دی ماه بود و مردن به وقت شهریور. از زمانی که احساس کردم خیلی چیزها را نمی شود دید و نمی شود گفت و حتی نمی شود تصور کرد.

خیلی وقت بود که کتابی هم نخوانده بودم. پاییز پارسال کتاب ها را یکی یکی درو می کردم که داس زندگی از راه رسید و چندین ماه درگیر مسئله زندان مریم شدم.

از حدود یک ماه پیش بار دیگر آغاز کردم. اول از همه درستایش دیوانگی اراسموس روتردامی را که نوشته ای بلند خطاب به سرتامس مور است، خواندم. کتابی که پایه های کاتولیسیزم در اروپا را لرزاند و مقدمه ای بر افکار کالوین و لوتر شد. اراسموس در این کتاب با زبانی طنزآمیز به ریاکاری جامعه و مذهب حمله می برد.

دو دیگر هیجدهم برومر کارل مارکس بود. شاهکاری بی بدیل که چگونگی روی کار آمدن کلاشی زیرک و احمق به نام لوئی بناپارت را توصیف می کند. در همین کتاب است که مارکس جمله معروف هگل را می آورد که هر اتفاقی در تاریخ دوبار می افتد. بار اول به شکل جدی و بار دوم طنزآمیز. اما چقدرجالب و عجیب بود شباهت بی بدیل آن زمان فرانسه با شرایط کنونی جامعه ایران.

و آخرین آن ها، کتاب زندگی من لئو تروتسکی. انتهای کتاب که اشاره به نیرنگ های استالین پس از مرگ لنین و تبعید و آوارگی اوست، بسیار تکاندهنده و تلخ بود. بیش از این چیزی نمی گویم و با نوشته ای از خود تروتسکی نوشته ام را به پایان می برم:

در بیست و ششم ژانویه 1917 روزا لوکزامبورگ از زندان به درستی نوشت: این حل شدن یکسره در ماجراهای روزمره برای من تحمل ناپذیر و غیر قابل فهم است. مثلا ببین کسی چون گوته چه بلند نظر به مسائل می نگرد. فکر کن که او شاهد چه بود: انقلاب کبیر فرانسه که اگر از نزدیک می دیدی یقینا چون دعوایی خونین و بی نتیجه اش می پنداشتی و پس از آن از سال 1793 تا1815 یک سلسله ناگسستنی از جنگ ها . . . من نمی گویم که تو باید مثل گوته شعر بگویی، اما برداشت او را از زندگی، افق گسترده علقه ها را، هماهنگی درونی را، هر کس می تواند برای خود بیافریند یا دست کم گامی در این راه بردارد.

پرودون در 26 آوریل 1852 از زندان به دوستی نوشت: من از تماشای نمایش زندگی که هر تصویر آن را می فهمم لذت می برم. من در این تطورات حیات در گیتی، آن چنان شریکم که گویی وحی آن از بالا بر من نازل شده است. آن چه دیگران را نابود می کند، مرا مدام برمی کشد، به شوق می آورد و نیرومند می سازد. پس چگونه انتظار دارید از سرنوشت بنالم و از انسان ها شکایت کنم. سرنوشت؟ من او را به مسخره می گیرم، انسان ها ؟ سخت نادان تر و بنده تر از آنند که بتوانم شکوه ای از آنان داشته باشم.

این سخنان با وجود طعم یک طمطراق کلیسایی، سخنانی دلنشینند. من زیر آن را امضا می کنم.

نظرات (۸)

آشنا:

چه خوب که دوباره می نویسی

پس باید ماه از محاق خارج شده باشد!

آیدا:

از دو تا پست آخرت واقعا لذت بردم شهاب عزیز.. قلمت جاری و دلت سبز و خرم

Anonymous:

سلام آقا شاهاب
می دونی عزیز؟ هر اتفاقی در ایران دو بار می افتد: یک بار به صورت طنزامیز و بار دوم به صورت طنز آمیزتر! خوشحال ام که دوباره داری کتاب می خوانی. زیرت را امضا می کنم!

خوشحالم که دوباره مینویسی
من که از نوشته هات لذت میبردم

متقاضي:


سلام به دوستان
دانشجوي رشته علوم اجتماعي هستم از آلمان, در حال تهيه موضوعات مختلف از فقر در جامعه هستم, نياز به فيلم كوتاه و ساده اي از مناطق فقير نشين دارم اگه كسي ميتونه در اين زمينه كمكم كنه, و موبايلش دوربين داره
با ايميل من ارتباط بر قرار كنه حاضرم هزينه اش رو بپردازم.
منتظر ايميل شما مي مونم

یک نفر:

یک نفر دلش برای تو تنگ شده. خیلی خیلی خیلی زیاد

آزاده:

ویوا اسپانیا.بعد از 44 سال قهرمان شدیم

ارسال نظر