آقای جوادی همسایه طبقه پایینی ماست. اولین بار او را از پنجره اتاقم دیدم. مردی با شلوارک و زیرپیراهنی رکابی و عینک دودی. لوله بخاری اش را درست می کرد. همان وقت سلام و علیکی از راه دور کردم و سریع پایین رفتم. باید فرصت را غنیمت می شمردم و آشنایی با چنین مردی را از دست نمی دادم.
کم کم که مراوده آغاز شد به نتایج جالبی رسیدم. این که جوادی، آدم مردم گریز و بدبین و تلخی است. برای همین هم به راحتی به غریبه ها پا نمی داد و طرفه این که هم چون بانویی چهارده پانزده ساله، ناز و ادای فراوانی دارد. یا بهتر بگویم بازی دارد. ازون بازی های اریک برنی. سه تا ازمهمترین بازی هایش یکی بیرون آمدن از بانک، دیگری بیرون رفتن از خونه مسکونی و سومی بیرون رفتن از ایران است. در این چهار پنج سال که همسایه اش هستم هر بار که به دیدنش رفتم، بدون کمی و کاستی درباره این سه مورد حرف زده است.
البته زندگی آقای جوادی زوایای پنهان دیگری هم دارد. از جمله عشق او به دختری یهودی. عشقی که با مرگ نابهنگام دختر، پایانی تلخ داشت. عده ای از دوستان اصلن در صحت و سقم آن شک دارند و می گویند زاده توهم اوست. چند بارگفت برای تجدید خاطره با او به پارک می رود. من فکر کردم به جایی می رود که قبلن همدیگر را دیده اند. اما جوادی گفت می رود روی صندلی هایی می نشیند که از آن جا با دختر تلفنی حرف زده است.
آقای جوادی در زمینه مسائل سیاسی، مانند دیگر هم وطنان گرامی صاحب نطر است و طرفه این که نظر خود را هم بسیار صائب می داند. او به شدت اعتقاد دارد که قرار داد 1907 که در آن ایران بین دو ابرقدرت انگلیس و روس تقسیم شد، هم چنان پابرجاست. یعنی قسمت شمالی متعلق به روسهاست، قسمت جنوبی از آن انگلیس ها و قسمت میانی بی طرف. او اعتقاد دارد همین تقسیم بندی جغرافیایی در داخل شهر تهران هم صدق می کند. برای همین، در حوالی میدان هفت تیر که در منطقه میانی شهر قرار دارد، زندگی می کند تا بی طرفی خود را حفظ کرده باشد.
اوایل بسیار با او بحث کردم که این طرز تفکر دایی جان ناپلئونی است و در این صد سال اخیر جهان کن فیکون شده و معادلات سیاسی به هم ریخته است . اگر بیگانگان در سیاست ایران نقشی هم دارند شکل آن در گذر زمان تغییر کرده است. حتی قرارداد 1907 بعد از چند سال به قرارداد 1915 تبدیل و منطقه بی طرف کنار گذاشته شد. اما او گوشش به این حرف ها بدهکار نیست.
به همین مناسبت هم امسال با یک سال تاخیر، مراسم صدمین سال قرارد 1907 را در منزلش برگزار کرد و از عده ای از دوستان دعوت کرد که در این همایش شرکت کنند. آن ها هم نظرات موافق و مخالف خود را اعلام کردند. اما جوادی در جمع بندی نهایی بدون توجه به صحبت دیگران، قرارداد 1907 را قراردادی ازلی ابدی و غیر قابل فسخ دانست و اعلام کرد: تمام اتفاقاتی که در ایران و جهان می افتد کار روس ها و انگلیسی هاست و حتی آمریکایی ها به تحریک انگلیسیها به عراق و افغانستان حمله کردند و در ایران هم مرتبن موش دوانی می کنند.
از دیگر سجایای آقای جوادی، اعتقادات آخر الزمانی اش است. او معتقد است ایران در حال نابودی است و این مردم تحت هیچ شرایطی آدم بشو نیستند. پس چه بهتر که آمریکایی ها _ که البته به زعم او نوکر انگلیسیها هستند _ و _ البته اگر روس ها اجازه دهند _ به ایران حمله کنند و با بمباران های مداوم، کل ایران را کن فیکون کنند. نسل ما و پیش از ما و بعد از ما که هیچ پخی نیستند و درست بشو هم نیستند. شاید بعد از این ویرانی، آدم های درست حسابی از این خاک بیرون بیایند. بعد از این باز هم درباره جوادی برایتان خواهم نوشت.
نظرات (۶)
سلام من هم کمی اقای جوادی را می شناسم ...بیشتر در باره تبحر ایشان در باره دزد گیری و گاز گرفته شدن ایشان توسط دزدان نا بکار...
اما فکر می کنم خیلی از مردم ایران این جوری فکر می کنند
ارسال شده توسط psdk | ۲۶ مهر ۱۳۸۷ ۱۰:۰۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ مهر ۱۳۸۷ ۲۲:۰۴
درود فراوان بر شهاب عزیز
عجب همسایه با حالی دارید.قدرش را بدون.توهم توطئه تو این کشور فقط مخصوص همسایه شما نیست و بسیارند کسانی که اینگونه و حتی بسیار غلیظ تر می اندیشند.
این هم خودش سوژه ای برای نوشتن و گفتن
ارسال شده توسط شهراد | ۲۷ مهر ۱۳۸۷ ۹:۱۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ مهر ۱۳۸۷ ۰۹:۱۱
والا شهاب جان چی بگم.اقا شاهکار بود.داستان اقای وحدانی و کامپیوتر و داریوش و بتهون و . . . هم مینوشتی.اقا حق میدم داستان یکی دو تا نیست.به امید داستانهای دنباله دار.
نمیدونم چرا من الان هوس دلستر از نوع جوادی کردم.بله بله اقا بله اقا بله اقا.دل خون اقا.بله اقا
ارسال شده توسط محمد مین باشی | ۲۸ مهر ۱۳۸۷ ۱:۱۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ مهر ۱۳۸۷ ۱۳:۱۰
آقا من همچنان منتظر ديدن اين استاد معظم هستم كه در وصف خصائلش هر چه مي گويي ما كه سير نمي شويم.قرار بود بيايم برامون ويولون بزنه.
ارسال شده توسط حميد | ۱ آبان ۱۳۸۷ ۶:۲۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱ آبان ۱۳۸۷ ۱۸:۲۷
آقای جوادی تو همه ما هست ...من بعد از خوندن این نوشته تو حس کردم چقدر این مرد در من زنده است
ارسال شده توسط پروانه | ۴ آبان ۱۳۸۷ ۸:۴۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۴ آبان ۱۳۸۷ ۲۰:۴۲
شهاب عزیز کمی هم راجع به وضعیت اقتصادی آقای جوادی برایمان بنویس.
ارسال شده توسط نهضت | ۷ آبان ۱۳۸۷ ۰:۳۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۷ آبان ۱۳۸۷ ۰۰:۳۸